خرید بک لینک
به نام خداشام غریبان. همون شبی که دیگه علی اصغری نبود تا با یاس سادات یکی باشن، خدا یاس رو دوباره بهم داد. شب خیلی خیلـــــــــــــــــــی سختی بود. نه به سختی آنچه بر رباب گذشت. و من شاااااااکرم و چااااااااااااااااااااااااااااااکرم... ... پی نوشت: لطفاً هر چیزی که کمربند ایمنی داره رو جدی بگیرید. کالسکه. کرییر. تاب. ماشین.

برچسب: مصائب آنا,مصائب قوم عند قوم فوائد,مصائب الدنيا,مصائب مسیح,مصائب,مصائب النساء,مصائب الخادمات,مصائب اهل البيت,مصائب في غرفة النوم (للمتزوجين فقط),مصائب الشيعة, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 22:06

به نام خدا 1- تو سفر آشتیان، وقتی به قم رسیدیم و رفتیم زیارت و برگشتیم، حواسم به یاس سادات نبود. وقتی یه گوشه تو قم نگه داشتیم و من رفتم شیشه شیر یاس رو شستم و برگشتم، همسر بهم گفت یاس چرا اینطوری شده؟ هیچ عکس العملی بهمون نشون نمی داد و بر خلاف همیشه که خیلی پر جنب و جوشه، هیچ جنب و جوشی نداشت. 5 سی سی، یعنی 5 تا قطره چکون، و یا 5 قاشق چای خوری، و یا کمتر از یه ته استکان، آب بهش دادم و سر حال شد و دوباره جنب و جوشش برگشت... 2- یاس وقتی گرسنه است، و من یادم می ره ساعت شیرشه، غوغایی به پا می کنه که بیا و ببین. اوایل که کلی طول می کشید تا می فهمیدم گرسنه است و انقدر ب

برچسب: روضه العباس,روضه حضرت عباس,روضه حضرت زهرا,روضه حضرت رقیه,روضه امام حسین,روضه الحاج,روضه خوانی,روضه امام رضا,روضه ترکی,روضه علی اصغر, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 20:40

به نام خدا نمی دونم این چه قدرتیه که خدا در وجودم قرار داده، تقریباً اکثر کسایی که براشون هدیه می خرم، از هدیه ام راضی هستند. البته "مامانم" جز استثناء هاست. خیلی خیلی سخت می تونم راضیش کنم. اونم یه آتنای کمال طلب به هیچی راضی نشو. *** نرجس ایده داد چون تو محرم که نمی تونیم تولد بگیریم به بهانه "دورهمی" که خیلی وقته همو ندیدیم، می گم بیان، بعدش بقیۀ کارها با تو. ایدۀ هدیه و نوعش با من بود. انتخاب هر کدوم برای کی هم با من بود. و البته همراهی بابا و نرجس. *** یه لباس عادی پوشیدم که فاز مهمونی نداشته باشه. یه غذای غیر رسمی هم پختم. "لپه باقالی" (که وقتهای دیگه تو

برچسب: sj sharks,sj earthquakes,sj mercury,sj gas,sj giants,sj library,sj craigslist,sj surya,sj times,sj weather, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 8:21

به نام خدا

این آتنا و هِرا و دیمیتر و اینها رو می شناسید که من در موردشون حرف می زنم؟

اینها آرک تایپ های کهن الگو هستند که معرف شخصیتهای ما می شن.

یه تست داره که سرچ کنین میاد. اینجا هم هست.

خیلی خوب و جالبه.



برچسب: آرک تایپ,آرک تایپ آفرودیت,آرکتایپ هرمس,آرکتایپ آتنا,آرکتایپ چیست,آرکتایپ آرس,آرک تایپ ها,آرکتایپ هادس,ارک تایپ هرا,آرکی تایپ, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 8:21

به نام خدا خدا بیامرزه بابا بزرگم رو. خیلی براشون نظم و انضباط افراد مهم بود. خودش هم آدم مرتب و دقیقی بودن. جای مُهر و استامپشون تو کشو رو دقیق بلد بودن و وقتی آدرس می دادن، رد خورد نداشت. همیشه از یه پیرمرد نابینا که خواربار فروشی داشت یاد می کردن که جای هر چیز رو می دونست و هر چی می خواستی سریع برات از قفسه می آورد و تحویلت می داد. از وقتی که چشمم رو عمل کردم، تا سالها، چشمم به نور، بعد از عادت کردن به تاریکی، خیلی حساس شده بود. تا مدتها شب نمی تونستم رانندگی کنم و یا صبح که برای نماز صبح بیدار می شدم، کم نور ترین نور دور افتاده ترین جای خونه رو روشن می کرد

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 18:35

به نام خدا یه دوست کوچولویی دارم که داره عروس می شه. دهه هفتادی بازی. وسع مالی همسرش خوبه، اینم برای تالار و آتلیه و لباس و طلا و دونه به دونه چیزهای جهاز، چنان به خود زنی افتاده بیا و ببین. بهش گفتم "ببین این ماجرا ته نداره. هر چی بری بالا بازم بالاترش هست." *** یاد خودم افتادم. عروسی مون، وسط گرفتاری های مالی همسر و شهریه دادن به دانشگاه، بود. تقریباً هر چیز واجب رو انجام دادم. غیر عکس، در همه چیز، ارزون ترینش رو انتخاب کردم. بعدها، قیمت و شرایط هر چیزی که انقدر به چشم ملت اومده بود رو بهشون می گفتم، شاخهاشون در می اومد. اصلاً ناراضی نیستم. اینطوری همسر رو

برچسب: دهه ی 70 ها, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 18:35

به نام خدا
آورده بودم و کنارم خوابونده بودمش.
چشمم رو که بار کردم، تو تاریک و روشن اتاق، فرم دستهاش رو دیدم.
دلم ضعف رفت از دیدن دستهای کوچولوش.
بغلش کردم و بوسیدمش و صداش کردم "آدم کوچولو".
خودش رو از بغلم کشید بیرون و عمیقاً جیغ زد که چرا از خواب بیدارم کردی...
دلم گرفت...
دلم می خواد تا آخر دنیا تو آغوشم داشته باشم.
اما اون چی؟؟؟
اینو می خواد؟


برچسب: آدم کوچولو,ادم کوچولوها در ایران,آدم کوچولوهای کشف شده,آدم کوچولو ها,ادم کوچولو در ایران,ادم کوچولو در یزد,ادم کوچولوهای ایلام,آدم کوچولو در اصفهان,آدم کوچولو در ایلام,ادم کوچولوهای ایران, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 11:40

به نام خداسرسختانه تلاش و کوشش کردنهای یاس سادات برای بزرگ شدن و رشد کردن، خیلی برام درس داره.اصلاً از پا نمی نشینه. سعی می کنه تا بشینه و خودش رو نگه داره یا اجسام رو از روی زمین برداره یا با کمک بزرگترها قدم برداره یا غلت بزنه و سرش رو بالا نگه داره.تو این تلاش کردنها، زمین می خوره، زخمی می شه، اعصابش خرد می شه، عمیقاً گریه می کنه، ولی از پا نمی نیشینه و تکرار و تکرار و تکرار، تا موفق بشه. و هر روزش موفق تر از روز قبلشه.کاش منم یکم مثل اون بودم. البته هستم. ولی نه قدری که بودم و نه قدری که از خودم راضی باشم.اگر زندگیش رو بر این اساس پیش ببره، می شه مثل باباش

برچسب: تکاپوی زندگی,تکاپو به انگلیسی,تکاپو زیست,تکاپو طب,تکاپو صومعه,تکاپو صومعه سرا,تکاپو زیست سفارش پرایمر,تکاپوی اندیشه ها,تکاپو زیست تعیین توالی,تکاپوی جهانی, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 8:02

به نام خدا توی خونه مامان زندگی کردن، برای من یک مشکل ایجاد کرده. من عموماً تلاش می کنم مستقل عمل کنم و خودم و زندگیم رو خودم پیش ببرم. حتی چند وقتی بود که حوصله م نمی شد روزهایی که همسر نیست آشپزی کنم، خودم رو دعوا کردم و باز موندم تا مستقل باشم و بار نباشم روی دوش دیگران. فقط وقتهایی که یاس دیگه زیادی وابستگی نشون می ده و من یه عالمه کار دارم و نمی شه به عقب بندازمشون، یا کاری که واقعاً اجبار وجود داشته باشه، کمک می گیرم. گاهی پیش خودم فکر می کنم، خدا که این نعمت رو بهم داده که کنار مامانم اینها باشم، چرا استفاده نمی کنم تا راحت تر باشم. بعد باز به خودم نه

برچسب: دوگانگی شخصیت,دوگانگی ارزشی,دوگانگی شخصیت چیست,دوگانگی موج و ذره,دوگانگی ارزشی چیست,دوگانگی اقتصادی,دوگانگی فرهنگی,دوگانگی زبان,دوگانگی ارزش,دوگانگی ارزشی در جامعه, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 8:02

صفحه بندی